نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۶ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نو نیاز خواهشم، لیک از حجابم ساختند

سربسر مهرم، ز نور آفتابم ساختند

روز و شب بر خویش می‌پیچم ز حیرت شعله‌وار

زلف معشوقم مگر، کز اضطرابم ساختند؟

{بیاض}

حیرتی دارم که چون مست شرابم ساختند

صورتش را از ازل در چشم من دادند جا

بی‌نیاز از ناز گلبرگ نقابم ساختند

چون دل عاشق نمی‌گیرم دمی یک جا قرار

زانکه همچون شعله، محض اضطرابم ساختند

داشتم یک دل، ز من بردند و دیگر ساختند

گلرخان شرمنده خویش از جوابم ساختند

دیده کی بر هم نهم چون چشم روزن تا به روز؟

تا خیال غمزه را آشوب خوابم ساختند

چون نیابم گوهر معنی به صورت، کز ازل

غوطه‌زن در بحر دقت چون حبابم ساختند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساساتی چون عشق و حیرت صحبت می‌کند. او از حجاب و ناز معشوقش گله می‌کند و می‌گوید که شادی و آرامش را از او گرفته‌اند. شاعر در حال شکایت از بی‌قراری و اضطراب خود است که ناشی از عشق عمیقش به معشوق است. او به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی و جذبه معشوق در چشمان او جاودانه است و نمی‌تواند لحظه‌ای آرامش کند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که همه این احوالات و تأثیرات، او را به نوعی خلق کرده که مانند حبابی در دریا غوطه‌ور است.