نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشقت اقرار به دل آرد و انکار برد

همچو صیقل که صفا بخشد و زنگار برد

بیخودی لازمه عشق بود، ورنه چرا

هرکه را بر سر کار آورد، از کار برد؟

که به غربت فکند تنگدلان را زوطن؟

باغبان کی گل نشکفته به بازار برد؟

سوختم ز آتش دل، نیست شفیعی که مرا

به بهشت قفس از عرصه گلزار برد

خوشنما نیست مددکردن افشاگر راز

کس چرا بیهده از آینه زنگار برد؟

به گداپیشگی از عشق بتان شهره شدم

تا کیم دیده به دریوزه دیدار برد؟

دلم از گریه به یاد خطش آسوده ز رنج

سبزه و آب روان علت بیمار برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و احساسات عمیق آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق همزمان اقرار و انکار به دل می‌آورد و مانند صیقلی است که زنگار را برطرف می‌کند. او بیان می‌کند که بی‌خود بودن جزء لاینفک عشق است و به این نکته اشاره می‌کند که عشق گاهی باعث غربت و دوری از وطن می‌شود. شاعر خود را در آتش عشق سوخته می‌بیند و از نبود شفیع یا مددکار در این مسیر شکایت می‌کند. همچنین به عجز و نیاز به دیدار معشوق اشاره دارد و از درد فراق می‌نالد. در نهایت، او از خاطرات و یاد خط معشوق آهنگ دلش را آرامش می‌دهد.