شمارهٔ ۲۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا
لب بسته ناامیدی ازین گفتگو مرا
در چشم خلق بس که مرا خوار کردهای
نشناسد آب روی، کس از آب جو مرا
دور از تو کار خنجر الماس میکند
ساقی گر آب خضر کند در گلو مرا
من دل به خال و خط ندهم مهر پیشه کن
بلبل نیم که مست کند رنگ و بو مرا
پیمان ما به باده درست است دادهاند
روز نخست دست به دست سبو مرا
خوردم هزار زخم نمایان ز تیر او
هرگز نبود لطف چنین، چشم ازو مرا
قدسی چه حال است که آلودهتر شوم
هرچند آب دیده کند شستشو مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از ناامیدی و دلتنگی خود سخن میگوید. او به آرزوهای ناتمامش و خوار شدن در نظر دیگران اشاره میکند و از دوری محبوبش درد و رنج میکشد. او بر این باور است که محبت واقعی را نمیتوان با زیبایی ظاهری جایگزین کرد و به دنبال پیوندی عمیقتر است. شاعر همچنین از زخمی که عشق بر دلش میگذارد و بینقصی را که میجوید، سخن میگوید. در نهایت، او به حال خود که آلوده به غم و اشک است، میپردازد و از شستشوی دردهایش با آب چشم سخن میگوید.