شمارهٔ ۲۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در راه تا رود ز من آن نازنین جدا
دستش جدا عنان کشد و آستین جدا
چون بر نشان پای تو مالم رح نیاز
نتوان چو سایه کرد مرا از زمین جدا
از لذت خدنگ ستم عضوعضو من
هریک کنند شست ترا آفرین جدا
هم عاشق وفایم و هم بنده جفا
دارم به سینه داغ جدا بر جبین جدا
من ترک عالمی ز برای تو کردهام
از من مشو برای دل آن و این جدا
قدسی ندید دولت وصلت به خواب هم
از چون تویی فتاده کسی این چنین جدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساس جدایی و عشق معشوق است. شاعر از نازنین خود میگوید که از او جدا شده و این جدایی برایش بسیار دردناک است. او احساس میکند که نمیتواند از زمین و سایهی معشوق جدا شود. همچنین اشاره میکند که عشق و وفا را با جفا و درد همراه میبیند و به خاطر عشقش از همه چیز گذشته است. شاعر از وضعیت خود ابراز ناامیدی میکند و به این نکته اشاره میکند که حتی قدسی هم مانند او این احساس جدایی را تجربه نکرده است. در کل، شعر بیانگر عواطف عمیق و اندوه ناشی از فراق معشوق است.