نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر کنم گریه به اندازه چشم تر خویش

گیرد از غیرت من، ابر چو دریا سر خویش

با خیال تو چو شب دست در آغوش کنم

صبح با مهر ز یک جیب برآرم سر خویش

تا به کی منت صیاد، چرا چون طاووس

صورت حلقه دامی نکشی بر پر خویش؟

آخر از پهلوی دل گشت چراغم روشن

اخگری بود مرا در ته خاکستر خویش

خشت برداشته بود از سر خم پیر مغان

جرم من بود که در خون نزدم ساغر خویش

تیره‌تر باید ازین اختر من، معذورم

گر شکایت کنم از تیرگی اختر خویش

گر به دوزخ برمش، منت آتش نکشد

دل که چون لاله به خون داغ کند پیکر خویش

قدسی ار بوالهوسی راه زلیخا نزدی

روی یوسف ننمودی به ملامتگر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و رنج‌های ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از گریه و غم خود می‌گوید و بیان می‌کند که حتی در دل شب، با یاد معشوق آرامش می‌یابد. او به تحمل درد و رنج عشق اشاره کرده و از شکنندگی روحش در برابر این عشق می‌گوید. همچنین به ویژگی‌های ناگوار و سختی‌های زندگی اشاراتی دارد و در نهایت به مقایسه وضعیت خود با شخصیت‌های افسانه‌ای اشاره می‌کند. در کل، شعر تجلی عشق، اندوه و تلاش برای یافتن آرامش در میان سختی‌هاست.