نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش

خاطرم ساخته چون جغد به ویرانه خویش

گر قرارت نبود پهلوی من جرم تو نیست

شعله بی‌طاقتی آموخت ز پروانه خویش

شکر آن طره چه گوییم، که هرگز ننهاد

منت سلسله بر گردن دیوانه خویش

قدمی رنجه کن ای دوست، که چون مردم چشم

کردم آراسته از لخت جگر، خانه خویش

آنکه بر زلف خود از ناز تغافل دارد

موبه‌مو یافته حال دلم از شانه خویش

غرق خون چون ورق لاله بود اوراقش

هر کتابی که کنم خطبه‌اش افسانه خویش

ناله خشک‌لبان را اثری هست، ازان

قدسی انگشت زند بر لب پیمانه خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از احساسات عمیق عاشقانه و اندوه شاعر است. شاعر به گل و زیبایی‌های طبیعی اشاره می‌کند و از یادآوری خاطراتش در تنهایی و ویرانه‌ای که به یاد معشوقش به وجود آمده، سخن می‌گوید. او به تلخی جدایی اشاره می‌کند و می‌گوید اگر معشوق در کنار او نباشد، تقصیری از او نیست. شاعر از زیبایی و ناز معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود سخن می‌گوید و احساساتش را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او به خونی که در دلش ریخته شده و درد و غم عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این احساسات عمیق در آثارش نیز انعکاس یافته است.