شمارهٔ ۲۹۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش
دارم چو غنچه، مهر ابد بر دهان خویش
ز آمیزش صبا نبود غنچه را گریز
بلبل به شکوه چند گشاید زبان خویش؟
در گلشن آرمیده روم چون نسیم صبح
تا عندلیب رم نکند ز آشیان خویش
با آنکه آب دیدهام از آسمان گذشت
بختم نشست دیده ز خواب گران خویش
هرجا که رفتهام، پی خود رُفتهام چو باد
دزدیدهام ز دیده مردم نشان خویش
در منع خون دیده فشردم به دیده دست
انداختم به دست خود آتش به دهان خویش
نه برگ عیش ماند مرا، نه دماغ غم
آسوده شد دلم ز بهار و خزان خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درونی شاعر است. شاعر از عشق خود به معشوق سخن میگوید و چگونه این عشق در وجود او نقش بسته است. او از غنچهای میگوید که مهر ابدی بر لبانش نشسته و نمیتواند از آن بگریزد. همچنین به احساسات و دردهای خود اشاره میکند، بهویژه اینکه چگونه از عشق رنج میبرد و هیچ چیز برایش باقی نمانده است، نه لحظات خوش و نه غمانگیز. در نهایت، شاعر آرامش را در دل خود یافته و از تغییرات زندگی رهایی یافته است.