نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش

شکوه‌ها دارد دلم از طاقت بسیار خویش

بسته بودم در، شب وصلش به روی آفتاب

عاقبت چون چشم دشمن، کرد روزن کار خویش

عاریت از طره شمشاد نستانم گره

غنچه این گلشنم، خود عقده‌ام در کار خویش

در پی چشمت دلی دارم ز نرگس خسته‌تر

حال بیمارم بپرس از نرگس بیمار خویش

مصر، یوسف را ز خاطر برد سودای وطن

دید چون افزون ز کنعان گرمی بازار خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و درد دل شاعر است. او از بی‌وفایی و ظلم یاری که دوستش می‌نامد شکایت ندارد، بلکه خود را درگیر احساسات عمیق و طاقت فرسا می‌بیند. شاعر به وصال یار اشاره می‌کند که در آن شب به زیبایی آفتاب بوده، اما در نهایت راهی جز نامیدی نمی‌بیند. او از نیکی و زیبایی‌های خود صحبت کرده و می‌گوید که در جستجوی عشق، دلی خسته دارد. همچنین به حسرت و فاصله‌اش از معشوق و یاد وطن اشاره می‌کند. در نهایت، تصویر یوسفی را به خاطر می‌آورد که به دلیل عشق و انتظار در آرزوی وطن خود غمگین و دور است.