نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟

مجنون او شو و ز جنون گیر کام خویش

در بیخودی نه دیده‌ام از حیرت است باز

چشمم چو گوش مانده به راه پیام خویش

ما را سرشته‌اند چو نرگس تهی قدح

هرگز نخورده‌ایم شرابی ز جام خویش

حیرانی دلم ز نظربازی من است

چون مرغ نغمه‌سنج، اسیرم به دام خویش

صد کاروان اشک به منزل رسانده است

چشمم که برنداشته از گام، گام خویش

چون لاله، بخت تیره ما جزو تن بود

ننهاده‌ایم فاصله در صبح و شام خویش

در حیرتم که چون همه جا جلوه می‌کند

سروی که پا برنداشته از مقام خویش

جور زمانه است مکافات عیش تو

قدسی مگر تو خویش کشی انتقام خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات عمیق و درونی شاعر می‌پردازد. شاعر به تلفیق عقل و جنون اشاره می‌کند و به این فکر می‌افتد که چرا باید در غم ناموس و نام خود زندگی کند. او از حالتی بیخودی و حیرت سخن می‌گوید و به این نکته توجه دارد که ممکن است به دنبال پیامی باشد ولی به صورت مسدود مانده است. همچنین، شاعر از محبتی گفته و خود را مانند مرغی آزاد اما گرفتار در پرده‌های عشق تصور می‌کند. او از اشک‌ها و رنج‌هایش می‌گوید که به شدت دلش را آزار می‌دهد. در نهایت، شاعر به انتقام زمانه و سختی‌ها اشاره می‌کند و این حس ناخوشایند را بیان می‌کند که این دردها و رنج‌ها ممکن است به تلافی و مکافات تبدیل شوند.