شمارهٔ ۲۹۸ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم خون شد چو دیدم حلقهحلقه گشته گیسویش
گمان بردم که هریک چشم حیرانیست بر رویش
چو دانم هر سر مویش گرفتار دگر خواهد
سری دارد دلم چون شانه با هر تار گیسویش
بگیرد آفتاب ای کاش، تا روشن شود چشمم
به خاک افتادهای تا چند بینم بر سر کویش
گر افتد در رهش گل، کوبدم پهلو، که میدانم
چو نقش پا نخواهد شد جدا از خاک، پهلویش
خیال غمزه را زحمت مده گو نرگس جانان
که شد ناخن، خراش سینهام را یاد ابرویش
تماشا چون توانم کرد قدسی تندخویی را
که افتد صد شکن بر هر نگاه از تندی خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از دیدن زیبایی و گیسوان معشوقش به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و احساس درد و حیرانی میکند. او به تنگی دلش نسبت به هر تار موی معشوقش اشاره میکند و میگوید که هر بار که به او نگاه میکند، ناراحتی و شوق او را بیشتر کرده و به چالش میکشد. شاعر همچنین از دشواری تماشا و درک زیباییهای معشوقش و تأثیر عمیق آن بر قلبش سخن میگوید. به طور کلی، این شعر نشاندهنده عشق عمیق و پیچیدگیهای احساسات شاعر است.