شمارهٔ ۳ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیحرز شعله نگذرد از پیش داغ ما
پروانه احتراز کند از چراغ ما
چون دیده دور شد از تو رنگ نگه پرید
تا رنگ میرسید شکست ایاغ ما
یک روزه عیش ما نشود محنت دو کون
عاجز بود زمانه ز برگ فراغ ما
در کوی عشق خضر به ما پی نمیبرد
هر موی اگر شود قدمی در سراغ ما
امیدواریام به خیال تو هم نماند
تا ریشه نهال خزان کرد باغ ما
بوی محبتی ز گل و لاله درنیافت
آشفته شد ز نکهت گلشن دماغ ما
قدسی کفایت است در اسباب عاشقی
رخسار زرد و دیده پرخون داغ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او بیان میکند که شعله عشق بدون حرز (محافظت) نمیتواند داغ او را خاموش کند و مشابه پروانهای است که از چراغ عشق میترسد. شاعر میگوید وقتی از محبوب دور میشود، رنگ زندگی و امید از او میپرید و محنت عشق دو دنیا را بر او فراگیر میکند. او به این نکته اشاره میکند که در کوی عشق کسی به حال او نمیپردازد و اگرچه امیدش به یاد محبوب کمرنگ شده، اما هنوز در دلش عشقی زنده است. از بوی گل و لاله نیز چیزی به او نمیرسد و او در اثر این عشق آشفته و ناراحت است. در خاتمه، او به این واقعیت اشاره میکند که برای عاشقی، زیبایی و عشق کافی نیست و درد و رنج عشق نیز جزئی از این تجربه است.