نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به پیامی که کند باد صبا یاد مرا

روم از دست ندانم که چه افتاد مرا

به کمند سر زلف تو گرفتار مباد

آنکه خواهد کند از قید تو آزاد مرا

دشمنی کر پی بیداد مرا یاد کند

به از آن دوست که هرگز نکند یاد مرا

دوش وقت سحر از حسرت گل مرغ چمن

ناله‌ای کرد که آورد به فریاد مرا

آن ستم کرد شب هجر که در روز وصال

نتوان کرد به صد عذر ستم شاد مرا

شاد از آنم به خرابی که چو ویران گردد

خانه چون گل نتوان ساختن آباد مرا

آنچنان دور فتادم ز خرابات که دوش

سبحه چون آبله از دست نیفتاد مرا

نکنم ترک نظربازی خوبان قدسی

به جز این شیوه نیاموخته استاد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر درباره‌ی عشق و اندوه جدایی صحبت می‌کند. شاعر از سختی‌های فاصله و یاد معشوق می‌گوید و اینکه چگونه یاد او برایش آزاردهنده است. او احساس می‌کند که همچون پرنده‌ای اسیر در قید زلف محبوب خود است و آرزو دارد که از این قید رها شود. در عین حال، یادآور می‌شود که دشمنی که او را فراموش کند، کمتر از دوستی است که همیشه در یاد او باشد. شاعر به حسرت و تنهایی خود در زمان جدایی اشاره می‌کند و با ناله‌ای از درد دلش پرده برمی‌دارد. او همچنین بیان می‌کند که هیچ چیزی نمی‌تواند او را از شکوه و زیبایی هستی و عشق دور کند و همچنان به عشق و زیبایی معشوق خود وفادار است.