شمارهٔ ۳۰۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش
آستین زد بر چراغم، خانه روشن کردمش
این زمان عطر ریاحین برنمیتابد به باغ
دل که ترتیب دماغ از درد گلخن کردمش
عاجزم در دست دل، کاین شعله عالمفروز
سوحت تا نقش قدم، هرجا که مامن کردمش
زخم دل چون غنچه پنهان داشتم، خاکم به سر
کز دل آوردم، چو گل آرایش تن کردمش
سوی باغم گو مخوان کس، کز سرشک لالهگون
یک نفس هرجا نشستم، رشک گلشن کردمش
رسم طاعت، عشق بت از یاد قدسی برده بود
بردم از مسجد سوی دیر و برهمن کردمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و شور و شوق عمیق شاعر است. او میگوید که عشقش مانند آتش دل او را روشن کرده و حیات تازهای به او بخشیده است. شاعر تصویرسازی زیبایی از عشق و دردهایش دارد و میگوید که با ایجاد تغییراتی در زندگیاش، درد و زخمهای قلبش را به زیبایی و ظرافت تبدیل کرده است. او از لذتهای عاشقانه و حسرتهایش صحبت میکند و عنوان میکند که عشق جایگاه مقدسی دارد که او آن را فراموش کرده و به دنیای عشق روی آورده است. شعر فضای عاطفی و عاشقانهای دارد که نشاندهنده عمیقترین احساسات انسانی است.