نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شبی هرکس به بزم دلستانی جا کند خود را

دمی صدبار دل با دیده‌اش سودا کند خود را

شب وصل است و دل عهد خیالت تازه می‌سازد

که امشب فارغ از تنهایی فردا کند خود را

عنان دل به دست بیخودی افتاده می‌ترسم

که بی‌تابانه حرفی گوید و رسوا کند خود را

به دشت بی‌سرانجامی چنان گردیده قدسی گم

که عمری بایدش گردید تا پیدا کند خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حال و هوای شب و بزم دلنشینی اشاره دارد که در آن هر شخص تلاش می‌کند لحظاتی را از تنهایی و دغدغه‌هایش دور کند. دل در این شب به خیالات و یاد معشوق مشغول است و این وضعیت باعث می‌شود که او احساس آزادی کند. اما در عین حال، شاعر از بی خودی دل و ترس از بیان ناخواسته احساساتش نگران است. در نهایت، او در دشت بی‌هدف و گم‌شده احساس می‌کند که برای پیدا کردن خودش باید مدت زیادی را سپری کند.