نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟

ای دیده پیش خلق مریز آبروی دل

دل آرزوی خون جگر کرد بی لبت

چندان گریستم که نماند آرزوی دل

یا رب به دامنش ننشیند غبار غم

آن کس که رفت گرد ملالم ز روی دل

آلوده مردنش مپسند و شهید کن

کز خون به آب تیغ دهم شستشوی دل

تا چون پیاله، دیده نباشد ز خون تهی

عشقت مرا چو شیشه فشارد گلوی دل

از زخم دشمنان شده دل پر ز خون و نیست

یک دوستم که سنگ زند بر سبوی دل

قدسی دلت نرفته چنان کآوری به دست

بنشین به گوشه‌ای و مکن جستجوی دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و اندوه قلبی خود سخن می‌گوید و به ناکامی‌ها و آرزوهای برآورده نشده‌اش اشاره می‌کند. او از چشمانش که منبع اشک و غم هستند، می‌خواهد که آبروی دلش را خراب نکنند. دلش به خاطر دوری و غم ناشی از فقدان معشوق، همچون شیشه آسیب‌پذیر است و جراحت‌های دشمنان در آن عمق پیدا کرده است. شاعر از خداوند می‌خواهد که غم از دلش دور شود و از مرگ دوستانش ناراحت است. او با احساسی سرشار از اندوه، از عواطف عمیق خود و فشار عشق می‌گوید و خواستار آرامش قلبی است.