نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم

بس است خضر ره آواز پای خویشتنم

نمی‌روم ز چمن هیچ فصل، آن مرغم

که گل بریزد و من بر وفای خویشتنم

ز کعبه منفعلم، زانکه در حرم نگذاشت

غم بتان نفسی با خدای خویشتنم

چه حیله کرد ندانم دلیل راه وصال

که ره تمام شد و من به جای خویشتنم

مرا چو کام دهی، مدعایم از خود پرس

ز من مپرس، که خصم رضای خویشتنم

ندانم از چه سرشتند پیکرم قدسی

که همچو جوهر جان، خود بهای خویشتنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و خودشناسی شاعر است. شاعر در این بیت‌ها به تلاش خود برای یافتن عشق و حقیقت وجودی‌اش اشاره می‌کند. وی در جستجوی عشق به طور مداوم در پی وفاداری به خود است و از جنبه‌های مختلف وجود خویش سخن می‌گوید. او در توصیف سفرش به سوی عشق یادآور می‌شود که هرچقدر هم که تلاش کند، هنوز در تحولی درونی به دنبال شناخت خود و رضایت از آن است. به طور کلی، شعر به زیبایی احساسات انسانی، عشق، خودشناسی و پیچیدگی‌های روحی را به تصویر می‌کشد.