شمارهٔ ۳۲۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
میآیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
زنار راهب بر میان، ناقوس گبران در بغل
هرچند صید لاغرم، انکار قتل من مکن
کز غمزهات دارد دلم، صد زخم پیکان در بغل
مژگان ز لخت دل کند، هر لحظه پر گل دامنم
من گل چو طفلان دمبدم، ریزم ز دامان در بغل
هر شب کنم تا صبحدم، طوف مزار کشتگان
گیرم به یاد خنجرت، خون شهیدان در بغل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از احساسات عمیق و پیچیدهای سخن میگوید. او احساس عشق و دلتنگی را به تصویر میکشد و به نوعی از دردی که از محبت و جدایی ناشی میشود، مینالد. در عبارات مختلف اشاره به آتش عشق و زخمهایی که از نگاه محبوبش بر دلش نمینشیند، میکند. همچنین از تصاویری چون آرامش بعد از طوفان، و ورود به یک مکان مقدس برای نیایش و یادآوری یاد شهدای عشق خود استفاده کرده است. در مجموع، این اشعار بیانگر تناقضات و زیباییهای عشق و غم است.