نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۶ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانم

ک گردید آشیان عندلیبان، چشم حیرانم

دلم خوش رام شد با من، مگر کز ناتوانی‌ها

گمان تار مویی برد ازان زلف پریشانم؟

خیال غمزه‌اش دارد چنان سر در پی دلها

که ناخن می‌زند بر پاره‌های دل به دامانم

مکن در سایه من خواب اگر آسودگی خواهی

که دهقان بر سر ره کرده وقف سنگ طفلانم

ملال‌انگیز باشد صحبت آشفتگان قدسی

ز بس دلتنگ بودم، غنچه شد گل در گریبانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی گلستان و تاثیر آن بر دلش سخن می‌گوید. تماشای گل به شدت او را تحت تاثیر قرار داده و حالت حیرت و شگفتی به او دست می‌دهد. دلش از غم و ناتوانی خوش شده و به یاد زلف پریشان یک معشوق می‌افتد. شعر از احساسات عمیق و دل‌نگرانی‌های عاشقانه حکایت می‌کند و شاعر به دیگران هشدار می‌دهد که در سایه او خواب نروند، زیرا او به خاطر مشکلات زندگی‌اش در تنگناست. در نهایت، او از صحبت درباره آشفتگی‌ها و غم‌ها با دیگران ابراز ملال می‌کند و به خوشبختی‌ای که در دلش جوانه زده، اشاره می‌کند.