نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم بهر قفس پرواز می‌کرد، از چمن رفتم

فرو نگرفت در غربت دلم، سوی وطن رفتم

به هجر و وصل این گلشن، نکردم نوبر شادی

چو غنچه تنگدل زادم، چو گل خونین کفن رفتم

ز خامی‌های من ای شمع اگر افسرده شد مجلس

تو بنشین با حریفان گرم کن صحبت، که من رفتم

ملالی بود اگر از بودنم در خاطر یاران

بشارت باد ایشان را، که من زین انجمن رفتم

به حسرت با لب خشک از کنار جوی برگشتم

ز گلشن ناامید از جلوه سرو و سمن رفتم

ندارد جز لب حسرت گزیدن بهره‌ای عاشق

به حسرت عمرها دنبال آن سیب ذقن رفتم

ندیدم در چمن آن گل که من می‌خواستم قدسی

بشارت باد مرغان چمن را کز چمن رفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از حس دل‌تنگی و longing برای وطن و عشق صحبت می‌کند. او به یاد گذشته و چمن‌ها و گل‌ها می‌افتد و از غم جدایی سخن می‌گوید. با بی‌حالی و حسرت از جمع دوستان و زندگی در گلشن دور می‌شود و احساس می‌کند که فقط حسرت و دلتنگی به همراه دارد. او به سرانجام ناامیدکننده‌ای در جستجوی عشقش اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که دیگر جایی در آن دنیا ندارد و مجبور به ترک آنجا است. در نهایت، به مرغان چمن خبر می‌دهد که او نیز از آنجا رفته است.