نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو گر بر من کشیدی تیغ، من هم جان فدا کردم

به قدر وسع خود دین محبت را ادا کردم

نسیم شوق گو ضایع مگردان بوی پیراهن

که من چون شمع از خاکستر خود توتیا کردم

ز گلشن گل نچیدم تا نهادم داغ غم بر دل

ز می لذت نبردم تا به خون لب آشنا کردم

نهال بی‌غمی جز میوه حسرت نمی‌آرد

ندیدم روز خوش تا دامن غم را رها کردم

فریب الفت خود عاجزم دارد، نمی‌دانم

که با بیگانه، باز این آشنایی از کجا کردم

ز چرخ آزرده بودم، رخصت آهی به دل دادم

چه سیل شعله‌ای در کار این مشت گیا کردم

ز راه کعبه‌ام مانع هوای دیر شد قدسی

ز شوق سجده بت، طاعت حق را قضا کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر عشق و درد، بیانگر احساس عمیق فداکاری و عشق است. شاعر می‌گوید که اگر محبوبش به او آسیب برساند، او هم جانش را فدای او می‌کند. او به اندازه توان خود دین محبت را ادا کرده و از زیبایی‌های عشق به شدت رنج می‌برد. شاعر از غم و حسرت در دلش می‌گوید و تأکید می‌کند که خوشی را تجربه نکرده و همیشه در غم بوده است. او همچنین به سردرگمی خود در بیگانگی و آشنایی می‌پردازد و در نهایت، از عشق و شوق به حدی تسلیم می‌شود که حتی در عبادتش نیز دچار تردید می‌شود. این شعر به تصویر کشیدن تضادهای عشق و درد در زندگی انسانی می‌پردازد.