شمارهٔ ۳۳۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر نیامد یک نوای غمفزا از خانهام
دوش خالی بود جای جغد در ویرانهام
گو مکش دست نوازش بر سر من آسمان
من که یک مویم چه آرایش فزاید شانهام
گر نمیبارد ز گردون تیرهبختی بر سرم
گردد از روزن چرا تاریکتر، کاشانهام؟
الفت آتشپرستان جذبهای دارد، که عشق
ریزد از خاکستر پروانه طرح خانهام
تاب هجران شرابم نیست تا وقت صبوح
پیشتر از صبح میخندد، چو گل، پیمانهام
کار من پیچیده و افتاده بر وی عقدهها
گو مکش صیاد زحمت بهر آب و دانهام
کس نبندد آشیان بر شاخ بیبرگی چو من
کز فریب جلوه گل، از قفس بیگانهام
از دورنگیهای اهل بزم، ترسم لالهوار
با حریفان لاف یکرنگی زند پیمانهام
چون نمیسوزد درین محفل بجز من دیگری
میرسد قدسی که گویم قبله پروانهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و ناامیدی خود سخن میگوید. او از عدم وجود شادی و سروری در زندگی خود و غم و تنهایی در خانهاش صحبت میکند. در اینجا، آسمان و بخت بد او را تحت فشار قرار دادهاند و او به دلتنگی خود اشاره میکند. همچنین، او به عشق و آتش پرستان اشاره دارد و میگوید که جذبه عشق باعث از بین رفتن همه چیز در خاکستر زندگیاش شده است. شاعر از پیچیدگیهای زندگی و احساس به دام افتادن سخن میگوید و تاکید میکند که هیچکس نمیتواند در خارج از قفس و با چهرههای مختلف، خوشی و وفاداری حقیقی را پیدا کند. در نهایت، او به این نکته اشاره دارد که تنها او در این محفل دچار سوختن و رنج است و امیدش به یک قدس یا معشوق است که او را هدایت کند.