شمارهٔ ۳۴۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم
چو صبح از پا گر افتادم، به دامن راه سر کردم
به صحرا برد خوش خوش، خار خار داغ سودایم
مگر روزی چراغی از چراغ لاله بر کردم؟
ازان دردی که از خود هم نهان میداشتم عمری
ز بس فریاد، امشب عالمی را هم خبر کردم
به روی باده روشن گشت چشمم عاقبت قدسی
چراغ دیده خود را چو جام از شیشه بر کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. او از روزهای تلخ و غم انگیز زندگیاش میگوید و تلاش میکند تا در شب تاریکی که غم بر او فراگرفته، راهی برای روشنایی پیدا کند. وقتی صبح میشود، او خود را به دامن طبیعت میاندازد و امید دارد که شاید روزی بتواند بحرانهای درونیاش را فراموش کند. شاعر به دردهایی اشاره میکند که از آنها پنهان بوده و حالا با فریاد زدن به آنها اعتراف میکند. در نهایت، با نوشیدن شراب، چشمی عاقل و روشن پیدا میکند و سعی میکند تا با درک عمیقتری از زندگی، به آرامش برسد.