شمارهٔ ۳۴۳ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمیآیم؟
سرشک حسرتم، در چشم محرومان بود جایم
به یاد حلقه زلفش به قید خویش خرسندم
شوم دیوانه، گر زنجیر بردارند از پایم
به سرگردانیی دیدم برون از شهر، مجنون را
که تا دامان روز حشر، دامنگیر صحرایم
ز بس محرومیام زان شاخ گل افزوده، میترسم
ز بار ناامیدی بشکند شاخ تمنایم
جواب نامه کو، با آنکه گر مرغی پرد سویش
برآرد ز آشیانش دود، دست خامهفرسایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود از عدم دستیابی به معشوق و فراق او اشاره میکند. او نمایشگر حسرتی است که در چشمان محرومان میبیند و به یاد زیباییهای معشوقش، رنج میکشد. شاعر به قید زنجیر گسستنی خود اشاره میکند و حس دیوانگی و سرگردانی را تجربه میکند. همچنین، او از ترس از محرومیت و ناامیدی صحبت میکند و در پایان به انتظار پاسخ نامهای اشاره میکند که گویی به آن سر و سامانی نمیدهد. در کل، این شعر به عشقی نامطمئن و دردناک و تلاش برای رهایی از حبس احساسات اشاره دارد.