شمارهٔ ۳۵۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیم
سوختیم افزون ز هر شمعی، اگر کم سوختیم
ما اسیران محبت، شام غم، چون تار شمع
سر برون کردیم از یک جیب و با هم سوختیم
آب چشم من شب هجران کم از آتش نبود
تا به نقش پا، چو شمع از چشم پر نم سوختیم
ما و دل در عاشقی با هم نگشتیم آشنا
پیش هم بودیم و بر تنهایی هم سوختیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان درد و غم عشق میپردازد. او از شبهایی میگوید که بدون محبوبش با اشک و غم میسوزد و این سوختن را فراتر از سوختن شمع میداند. عاشقان به نوعی در غم و تنهایی مشترک هستند و به رغم حضور یکدیگر، هر کدام در دل خود رنج میکشند. او همچنین به قیاس چشمهایش با شمع و سوختن آنها در شب هجران اشاره میکند و نشان میدهد که اشکهایش به شدت شعلهور و آتشین هستند. در نهایت، شاعر از دیرآشنایی دلها در عشق سخن میگوید و بیان میکند که با وجود نزدیکی، هر دو به نوعی با تنهایی و درد هم سوختهاند.