شمارهٔ ۳۵۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عافیت غم را مداوا کرد و زین غم سوختم
هرکسی از داغ سوزد، من ز مرهم سوختم
خندههای شادی گل در چمن داغم نکرد
غنچه را دیدم غمی دارد، ازان غم سوختم
در محبت شعله افزون گردد آتش را ز آب
تا چو شمعم بود در هر قطرهای نم، سوختم
بس که دارم ذوق غم، هرجا که دیدم ماتمیست
من در آن ماتم، فزون از اهل ماتم سوختم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات عاطفی عمیق خود سخن میگوید. او به نوعی غم و درد اشاره میکند که حتی مداوا نیز نمیتواند آن را از بین ببرد. او درک میکند که دیگران نیز از داغ و فقدان رنج میبرند، اما او به خاطر عشق و محبت عمیقتری که دارد، حتی در شادیها هم غم را احساس میکند. شاعر به این نکته میپردازد که غم و شادی برای او به هم پیوستهاند و در هر جا که ماتمی باشد، او بیشتر از دیگران سوخته است. بهنوعی، او در دل خود شعلههای عشق و درد را همزمان حس میکند.