شمارهٔ ۳۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فسون نالهام شب بسته خواب پاسبانش را
که با هر سر نباشد آشنایی آسمانش را
ز چاک سینهام دل میکند نظاره زلفش
چو مرغی کز قفس بیند به حسرت آشیانش را
نوازد ظاهر و در دل خیال کشتنم دارد
به حال خویشتن پی بردهام لطف نهانش را
اسیر عشق را فرض است عزت بعد مردن هم
میندازید بر خاک مذلت استخوانش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به خواب پاسبان شب اشاره میکند و میگوید که آسمانش با غم جدایی آشنا نیست. دل او به زلف معشوقش دلنبسته و مانند پرندهای در قفس به دنبال آزادی و آشیانهاش است. شاعر همچنین به دوگانگی احساساتش اشاره میکند؛ در حالی که ظاهر معشوق او را نوازش میکند، در دلش آرزوی کشتن او را دارد. او به این نتیجه رسیده است که عشق سختگیر است و حتی پس از مرگ نیز عزتمندی و بزرگمنشی برای عاشقانی که در زلت و ذلت به سر میبرند، فرض است.