نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تهی ز می نتوان یافتن ایاغ مرا

به آفتاب نسب می‌رسد چراغ مرا

غم تو گر نکشد دامنم ازین کشور

چنان روم که نیابی دگر سراغ مرا

به ناز ناخن اهل ملامتم چه نیاز

چو گر مخونی غم تازه کرد داغ مرا

چو غنچه چند زیم تنگدل ز خاطر جمع؟

نسیم کو که پریشان کند دماغ مرا؟

دلم ز باد خزان تازه می‌شود قدسی

چه احتیاج نسیم بهار باغ مرا؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق شاعر را نسبت به غم و بی‌کسی بیان می‌کند. شاعر به این اشاره می‌کند که بدون نوشیدن شراب (نماد حال خوب) نمی‌تواند آرامش پیدا کند و آفتاب (نور و روشنی) به چراغش (امید) می‌رسد. او می‌گوید اگر غم محبوبش او را رها نکند، به مکان دیگری خواهد رفت که دیگر کسی او را پیدا نکند. همچنین از ناز و ملامت دیگران بی‌نیاز است، چون غم او به اندازه‌ای عمیق است که نیازی به تحریک بیشتر ندارد. شاعر از احساساتش به مانند غنچه‌های تنگدل یاد می‌کند و در نهایت به نیاز خود به نسیم بهار اشاره می‌کند که می‌تواند روح او را تازه کند. این شعر در کل بیانگر جریانی از احساسات پیچیده و آرزوهاست.