شمارهٔ ۳۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
بنگر شکستهرنگی بیمار خویش را
بهر ذخیره شب هجر تو روز وصل
کم کرد دیده گریه بسیار خویش را
بیداد دوست چون ستم چرخ عام نیست
دانستهام غرور ستمکار خویش را
جز شغل دوستی نبود کار دیگرم
شکر خدا که یافتهام کار خویش را
قدسی هوای باغ و لب جو چه میکنی
دریاب فیض سایه دیوار خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد هجر و جدایی سخن میگوید و به خود هشدار میدهد که از این وضعیت دوری کند. او به زیبایی و زشتی احساساتش مینگرد و میگوید که برای به دست آوردن لحظه وصل، باید در زمان جدایی، کمتر بگرید. دوست که باید یاری رسان باشد، به او ستم میکند و شاعر به این حقیقت آگاه است. او به شغل دوستیاش افتخار میکند و خداوند را شکر میگوید که در این راه موفق شده است. در پایان از زیباییهای طبیعت میپرسد که به چه کار میآید، و به اهمیت سایه دیوار خود اشاره میکند.