نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما رخت دل ز کعبه به بتخانه برده‌ایم

چون می، ز شیشه راه به پیمانه برده‌ایم

از عشق پی به حسن برد هرکسی و ما

از نور شمع، راه به پروانه برده‌ایم

می‌گردد از حباب، سبکتر به روی می

این ساغر گران که به میخانه برده‌ایم

از اشک خود که آبله دل بود تمام

بهر کبوتران حرم، دانه برده‌ایم

ناآشناتریم ز هرکس گمان بری

ما عرض آشنایی بیگانه برده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و دلدادگی پرداخته است. شاعر از انتقال عشق و احساسات خود به مکان‌های مختلف صحبت می‌کند؛ از کعبه و بتخانه گرفته تا میخانه. او نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند راه را برای درک زیبایی‌ها باز کند و همچنین از درد و اشک به عنوان نمادی از عشق سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که احساسات عمیق او را از دیگران متمایز کرده و به نوعی ناآشنایی در روابط انسانی اشاره می‌کند.