شمارهٔ ۳۶۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردم
سوزد به مجلس ما، شبها چراغ مردم
دانسته تا دلم را، سوزد به داغ حسرت
هر لحظه آید از من پرسد سراغ مردم
چون گل نمانده بر تن، از داغ جای داغم
سوزد مگر ازین پس، عشقم به داغ مردم
در حفظ ناله کوشم، تا دردسر نبینند
بر خود جفا پسندم، بهر فراغ مردم
از دیدهها عجب نیست، دزدند اگر ز دل خون
چینند کودکان گل، پنهان ز باغ مردم
هرجا دلی فروزد، بر حال ما بسوزد
گردد ز شیشه ما، پر می ایاغ مردم
هرچند مست عشقی، قدسی چنان نرقصی
کز باد آستینت، میرد چراغ مردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به احساسات عمیق و درد دل عاشقانه اشاره میکند. شاعر از سوز و گداز عشق و حسرتی که بر دل دارد میگوید و عمیقاً به تنهایی و احساس غم خود در جمع اشاره میکند. او حس میکند که دیگران در کنار او خوشحالند، در حالی که او از داغ عشق و یاد مردم رنج میبرد. شاعر ناراحتیهایش را در دل نگه میدارد و نمیخواهد کسی از این دردهایش باخبر شود. به طور کلی، این شعر داستانی از عشق، درد و تنهایی را روایت میکند.