نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم

گریه می‌کردیم و طوفان از خدا می‌خواستیم

وصل می‌جستیم و مطلب حسرت دیدار بود

عشق می‌گفتیم و درد بی‌دوا می‌خواستیم

شکر نعمت کس نمی‌داند چو ما، کز تیغ تو

یک جفا نادیده، عذر صد جفا می‌خواستیم

حسرت آلودگی هم نیست دور از لذتی

یک دو روزی خویشتن را پارسا می‌خواستیم

چند چون پروانه بر هر شعله بال و پر زنیم؟

آتشی مخصوص این مشت گیا می‌خواستیم

تا به کام خویش بنشینیم با هم ساعتی

عالمی دیگر ازین عالم جدا می‌خواستیم

تا شود روزم سیه‌تر، زود سر بر زد خطش

آنچنان شد تیره بخت ما، که ما می‌خواستیم

ضد مطلب را به مطلب نیست قدسی نسبتی

مدعایی برخلاف مدعا می‌خواستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ابراز احساسات و آرزوهای عاشقانه می‌پردازد. او از این می‌گوید که در دل عشق، دچار درد و حسرت است و در جستجوی وصال محبوب، احساساتی مانند گریه و طوفان را تجربه می‌کند. عشق را با درد بی‌درمانش مقایسه می‌کند و بیان می‌کند که محبت و زیبایی عشق اگرچه ممکن است آزاردهنده باشد، ولی شکرگذاری از آن نیز لازم است. در عین حال، او آرزو دارد که لحظاتی را خارج از این دنیا با محبوب خود سپری کند. شاعر در نهایت به ناامیدی و تیره‌روزی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که آنچه می‌خواستند، برعکس اتفاق افتاده است.