نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام

رحمی، که بر سپردن جان، دل نهاده‌ام

اظهار دوستی زبانی کند چو خصم

باور کنم محبتش، از بس که ساده‌ام

از یمن عشق، دیدن رویم مبارک است

چون آفتاب، با همه کس رو گشاده‌ام

ساقی، دلم مقید دام کدورت است

بستان ز چنگ غصه به یک جام باده‌ام

هرگز اراده‌ای نکنم آرزو، مباد

مردم گمان برند که صاحب اراده‌ام

ایمان به عشق دارم و گویم حدیث عقل

در باطنم سوار و به ظاهر پیاده‌ام

قدسی نظر به خواری ظاهر مکن، که من

داغم، ولیک در بغل لاله زاده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف احساسات عمیق شاعر است که در حال تجربه زخم و درد عشق می‌باشد. او خود را به مثابه کسی صید شده و زخمی می‌بیند که در تلاش برای رهایی از غم و اندوه است. شاعر با اشاره به دوستی‌ها و روابطی که ظاهری و فریبنده به نظر می‌رسند، بیان می‌کند که او به سادگی به این محبت‌ها باور دارد. همچنین از زیبایی چهرۀ محبوبش سخن می‌گوید که مانند آفتاب بر همگان تابیده است. شاعر در تلاش است تا از درد و غم‌هایش بر روی خود با یک جام باده رهایی یابد، اما در عین حال بر ایمان به عشق و حقیقت زندگی خود تأکید می‌کند. در پایان، به رغم ظاهر خوار و زخم خورده‌اش، خود را در درون سوزانی از عشق و زیبایی می‌داند.