شمارهٔ ۳۷۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
در بحر چو کشتی روم و آب ندارم
جز سجده ابروی توام نیست عبادت
پروای نماز و سر محراب ندارم
دانسته لبم لذت خونابه کشیدن
معذورم اگر ذوق می ناب ندارم
با دولت بیدار، نسازد غم جاوید
آزردگی از بخت گرانخواب ندارم
سودای دلم جوش برآرد ز نصیحت
قدسی سر دلسوزی احباب ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود میگوید و بیان میکند که برای دفع آن، یاری و اسبابی ندارد. او به تشبیه میپردازد و میگوید که مانند کشتی در دریا است، اما آبی برای شنا ندارد. عبادت او تنها سجده بر ابروی محبوب است و از انجام نماز در محراب بیخبر است. شاعر از لذت تسلط بر خود و جذب زیباییهای زندگی سخن میگوید و به نوعی عذرخواهی میکند که از نعمتهای خالص و ناب بیبهره است. او همچنین به این نکته اشاره دارد که غمهای جاودانه نمیتوانند او را بیدار کنند و از بخت خود ناراضی است. در نهایت، شاعر از احساسات سرکش خود و نداشتن مشاوری دلسوز در کنار خود صحبت میکند.