نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم

چون نظر هرجا شوم گم، سر ز مژگان بر کنم

حال دل خاطرنشان او کنم روز وصال

گر دهد نظاره‌ام فرصت که چشمی تر کنم

چون خیال عافیت بندم، بسوزم خویش را

تا چو اخگر داغ را مرهم ز خاکستر کنم

شعله را گر سر فرود آید به جسم زار من

می‌توانم زین کف خاشاک، دودی بر کنم

از خیال غمزه‌ات، چون غنچه بر اوراق دل

روز و شب مشق خراش سینه با نشتر کنم

خوشدلم از ناامیدی، ورنه از تاثیر عشق

{بیاض} تر کنم

سوختم قدسی و اشکم ماند برجا، تا به کی

این کف خون را نثار مشت خاکستر کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت عشق و اشتیاق به معشوق صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که تنها به دیدن محبوب فکر می‌کند و تمامی افکارش را به او معطوف کرده است. دلش می‌خواهد در روز وصال، دمی به او نظر کند و احساساتش را بیان کند. اشعار نشان‌دهنده‌ی حسرت، عشق و درد ناشی از فراق است. شاعر از غم و رنجی که عشق برایش به دنبال دارد سخن می‌گوید و به صورت استعاری از شعله و خاکستر برای توصیف حال خود استفاده می‌کند. در نهایت، او با وجود ناامیدی همچنان به عشقش معتقد است و به تلاش برای بیان احساساتش ادامه می‌دهد.