نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۹ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم

تا خون نشود، وا نشود غنچه باغم

پیدا نبود دل ز هجوم غم معشوق

پنهان شده از کثرت پروانه، چراغم

گر بر لبم انگشت زنی، جوش زند خون

کان غمزه ز خون کرد لبالب چو ایاغم

چون زنده کند صور سرافیل دلم را؟

گر بوی تو در حشر ندارد به دماغم

چون سبزه، ز گل تا به ابد خضر بروید

هرجا که نهد پا غم عشقت به سراغم

الماس چو تبخاله برآید ز لب مست

گر بر دهن شیشه نهی پنبه داغم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از عشق و معشوق سخن می‌گوید. او احساساتی عمیق و شدید را توصیف می‌کند؛ خون از چشمانش می‌ریزد و نشان‌دهنده‌ی غم و داغی است که در دل دارد. معشوقش باعث شده که دلش از غم پر باشد و حتی از شدت غم، رویش از دیگران پنهان شده است. شاعر به عشق اشاره می‌کند که چقدر زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده و نمایش‌دهنده‌ی آن است که غم عشق همیشه در کنار اوست. او همچنین از قدرت عشق می‌گوید که می‌تواند احوالش را دگرگون کند، حتی اگر در روز قیامت هم بویی از معشوق نداشته باشد. در نهایت، اعلام می‌کند که عشقش همچون سبزه‌ای است که همواره تازه و زنده می‌ماند، و حتی الماس هم به زیبایی عشق او نمی‌رسد.