نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجا

هزار فتنه ز هر سو شود بلند آنجا

شب فراق تو مهمان آن غم‌آبادم

که صبح هم نکند میل نوشخند آنجا

مرا چو سینه کنی چاک آنقدر بگذار

که ناخنی شودم گاه‌گاه بند آنجا

مرا ز صیدگه خود مران که عمری شد

چو حلقه دوخته‌ام دیده بر کمند آنجا

مرا بسوز به محفل برای دفع گزند

که داغ می‌شوم از گرمی سپند آنجا

گرفته خانه به کوی سهی‌قدان قدسی

مگر شود نظر کوتهش بلند آنجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به توصیف عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر احساسات عمیق خود را در مورد محبوبش ابراز می‌کند و بیان می‌کند که هر جا که محبوبش برود، فتنه و آشوب به همراه خواهد داشت. او در شب جدایی غمگین و در انتظار صبحی است که نتواند لبخند بزند. همچنین، از محبوبش می‌خواهد که اگر دلش را شکانده، آنقدر بگذارد که به دردش عادت کند و او را از دام خود نراند. شاعر از آتش عشق و خرمی وجود محبوبش سخن می‌گوید و به او می‌گوید که در محفلش بسوزد، زیرا گرما و عشق او باعث درد و شوق در او می‌شود. در نهایت، به نگاه‌های دور از هم می‌اندیشد و آرزو می‌کند که شاید روزی این فاصله کم شود.