شمارهٔ ۳۸۳ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
پیکان زبان خویش کند در دهان زخم
یک دم بمان چو زخم زدی، تا که بشنوی
تحسین تیغ خود ز لب خونفشان زخم
جنس جفا کسی نستاند به نیم جو
جایی که تیغ یار گشاید دکان زخم
بس گرم شکر گفتن بازوی قاتل است
ترسم که تیغ، آب شود در دهان زخم
دل را پر از ذخیره لذت کند کنار
غلتد چو نیم بسمل تو در میان زخم
زخم خدنگ عشق چو درمانپذیر نیست
بیهوده، ای مسیح مکن امتحان زخم
قدسی دلم شکاف شکاف است در درون
بر سینه گرچه نیست ز بیرون نشان زخم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زخمهایی است که عشق و جفا بر دل انسان میزند. شاعر به زیبایی نشان میدهد که زخمهای عاطفی گاهی به اندازه زخمهای جسمی دردناک هستند و حتی میتوانند زیبا باشند. او به تصویری paradoxical از عشق اشاره میکند که هم درد و رنج دارد و هم لذت و زیبایی. همچنین، اشاره به ناتوانی در درمان این زخمها دارد و میگوید که امتحان عشق دردی را تسکین نمیدهد. در نهایت، شاعر به عمق زخمهای روحی و نشاندار بودن آنها در درون دل اشاره میکند، حتی اگر از بیرون قابل مشاهده نباشند.