شمارهٔ ۳۹۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم
گویا برای ناله گره بر زبان زدیم
رنگ شکسته، فال محبت بود، ازان
خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم
از هر سری، چو کوه، صدایی بلند شد
انگشت شکوه بر لب کون و مکان زدیم
غیر از حدیث مطرب و می هرچه خوانده شد
در حالت مطالعهاش بر کران زدیم
تا دیگران هنر نشمارند عیب ما
دامن به عیبجویی خود بر میان زدیم
در کوی یار، عمر به افسانه سر شد
تا قفل خواب بر مژه پاسبان زدیم
هرگز به عشق، ناله ما این اثر نداشت
تیری چو کودکان به غلط بر نشان زدیم
شست آب دیده نقش عمارت ز روزگار
نقش دگر بر آب درین خاکدان زدیم
خوردیم باده کهن از دست نوخطی
آتش ز رشک در دل پیر و جوان زدیم
قدسی ز بینشانی خود چون زنیم لاف؟
بر سینه مهر داغ ز بهر نشان زدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود میپردازد. او از زبان به عنوان ابزاری برای بیان درد و فریاد استفاده میکند و به بیان عشق و ناکامیهایش میپردازد. شاعر به تصویر کشیدن حسرت و نالههای عاشقانه میپردازد و میگوید که در زندگی، با عیوب خود و دیگران درگیر است. او همچنین اشاره میکند که عمرش در عشق سپری شده و در جستجوی حقیقت و زیبایی است. اگر چه تلاش میکند، اما همچنان احساس ناتوانی و ناامیدی دارد. در نهایت، شاعر به یگانگی عشق و تاثیر آن بر زندگی انسانها اشاره میکند.