شمارهٔ ۴۰۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش بر خاک درت عرض جبین میکردم
وز جبین درخور آن، سجده گزین میکردم
گر خیال تو به آیینه گمان میبردم
در دل آینه، چون عکس، کمین میکردم
من چه دانم که مثنا نشود وصل تو، کاش
روز اول، نگه بازپسین میکردم
تهمت خرمی از هر دو جهان برمیخاست
گر به اندازه غم، ناله حزین میکردم
گر نسیم سحری همره خویشم میبرد
از سر زلف بتان، غارت چین میکردم
عشق میگویم و رخساره به خون میشویم
عمرها خدمت دل بهر همین میکردم
نگرفتم ز لب نوش تو بوسی، ای کاش
تازه، کامی ز می عشق چنین میکردم
فال حسرت زدم و گشت اجابت شب دوش
کاش امروز دعایی به ازین میکردم
تا نگاهی نکند سوی تو پنهان از من
در پی دیده چو دل، دوش کمین میکردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و longing (دلتنگی) خود سخن میگوید. او به خاک درگاه معشوق سجده میکند و بیان میکند که چقدر آرزو دارد به وصال محبوبش برسد. شاعر به تردید در مورد یکدیگر و همچنین غم و شادی در عشق اشاره میکند. او همچنین به ناکامیهای عشق و آرزوهایش برای نزدیکی به محبوب اشاره دارد و ابراز میکند که چگونه در دل خود، نام محبوب را جاودانه میکند. در نهایت، شاعر از حسرت و آرزویی برای یک نگاه از محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه در تلاش است تا خود را به معشوق نزدیک کند.