شمارهٔ ۸ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوشدل کند خیال تو هجرانکشیده را
آتش گل است دیده گلشنندیده را
تا آب دیده خون نشود بر زمین مریز
در شیشه واگذار می نارسیده را
تسلیم شو که اجر شهادت نمیدهند
در کوی عشق کشته در خون تپیده را
بازآ که در فراق رخت نقش روز و شب
خال سفید و آب سیاه است دیده را
ذوق طرب کجا دل غمگین من کجا
لذت ز باده نیست لب خون مکیده را
بیدرد گو بنال که سیماب اگر شود
خوبان نمیبرند دل آرمیده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد فراق و عشق سخن میگوید. شاعر به تأمل در غم جدایی میپردازد و به تصویر کشیدن احساساتی چون سوختن از دوری و تلاطم درون اشاره میکند. او به جایی میرسد که به باور تسلیم در برابر عشق میرسد و میگوید که در راه عشق، جان دادن ارزشی دارد. همچنین، شاعر به کنتراست میان شادی و غم، و لذت و درد اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که حتی در فقدان عشق، آرامش و آرامش درونی سخت به دست میآید.