شمارهٔ ۴۰۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیدهام
جمعیت دل را در آن زلف پریشان چیدهام
ریزد به دامن دیده خون، من ریزم از دامن برون
او بهر دامان چیده گل، من گل ز دامان چیدهام
تا برده ترک غمزهات، دستی به قربان کمان
چون ترکشت پهلوی هم، در سینه پیکان چیدهام
چون دیده آیینهام مژگان نمیآید به هم
از بس که شوق دیدنت در چشم حیران چیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر از زیبایی گلها و زلفها سخن میگوید و دل خود را پر از عشق و شوق توصیف میکند. او با استفاده از تصاویری چون چیدن گلها و پرتاب کردن خون از دامن، عمق احساساتش را بیان میکند. همچنین، او به زیبایی چشمان معشوق و شوقی که نسبت به دیدن او دارد، اشاره میکند و میگوید که این شوق باعث شده که چشمانش همیشه در حیرت باشند. به طور کلی، شعر به قدرت عشق و زیبایی معشوق پرداخته و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد.