شمارهٔ ۴۰۳ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در میان بیخودی، آرامش دل یافتم
من ز گرداب محبت، ذوق ساحل یافتم
خضر و سرگردانی سرچشمه حیوان، که من
لذت عمر ابد از تیغ قاتل یافتم
اضطراب ناز از بهر نیازست اینقدر
کعبه را هم تیرهروز از هجر محمل یافتم
ذوق سرگردانیام آواره دارد هر طرف
ورنه من در گام اول، ره به منزل یافتم
چون نهم سر در پی دل، وز که جویم زو سراغ؟
در بیابانی که صد چون خضر، بسمل یافتم
گرد شمع دل به گردم همچو فانوس خیال
تا چو قدسی جای او در خلوت دل یافتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات عمیق خود در زندگی سخن میگوید. او در میان بیارادگی و سردرگمی، آرامش و سکون دل را پیدا کرده است. از عشق و محبت، به لذتی عمیق دست یافته و همچنین به نوعی آگاهی از وجود خود رسیده است. او میگوید که همواره در جستجوی حقیقت و عشق بوده و حتی در شرایط سخت و دشوار، همچنان به امید و سرگردانیاش ادامه میدهد. در نهایت، شاعر احساس میکند که در دل خود جایی برای روح و عشق یافته و مانند شمعی در اطرافش میدرخشد.