شمارهٔ ۴۰۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم
به یک نسیم، چو نقش قدم خراب شوم
من و شکست حریفان کجاست تا به کجا
خمار نشکند از من، اگر شراب شوم
تو از شراب صبوحی شکفته باش، که من
دماغ خنده ندارم گر آفتاب شوم
تعلقم به فلک نیست، آن اسیر نیم
که چون نسیم، مقید به هر حباب شوم
کجا بر آتش دل آب میتوانم زد
چو شمع اگر ز ملاقات شعله آب شوم
سر معارضه با هیچکس نمانده مرا
به روی کس نکشندم اگر نقاب شوم
هوای وصل سواریست در سرم که ز ناز
به دیدهام ننهد پا، اگر رکاب شوم
سر پیاله سلامت، چه شد که رفت بهار
اگر به ابر نباشد، به می خراب شوم
به هیچ چیز نمانم، ز بس که هیچ شدم
فریب من نخورد تشنه، گر سراب شوم
ز بزم خویش حریفان مرا برون مکنید
شراب اگر نتوانم شدن، کباب شوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و تجربههای روحانی و عاطفی اوست. شاعر به تشبیهاتی زیبا از طبیعت و شراب استفاده میکند تا احساسات خود را نسبت به معشوق و وضعیت درونیاش انعکاس دهد. او میگوید که هرگاه به یاد معشوق بیفتد، تحت تأثیر عشق به حالت خمار و خراب میرسد و احساس تنهایی و شکست را تجربه میکند. در این مسیر، او در جستوجوی وصال است و به عمق احساسات خود نسبت به عشق و زندگی اشاره میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در هیچ چیزی جز عشق نمیتواند به آرامش برسد و خودش را در جمع دوستان و حریفان فراموش میکند.