نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز بس که دشمن نظّاره پریشانم

چو شمع گشته به یک جای جمع، مژگانم

نشد ز سیل سرشکم خراب، کوی بتان

امین کشتی نوحم، اگرچه طوفانم

ز عشق، رابطه‌ام نگسلد به مردن هم

گواه دعوی من بس، بقای پیمانم

شدم به دوختن چاکهای سینه، رضا

که هیچ‌کس نبرد پی به داغ پنهانم

به غیر، وصل تو دیدن چنان بود دشوار

که ترک وصل نماید به غایت آسانم

فراخ روزی غم را ز تنگسال چه غم؟

همیشه نعمت غم حاضرست بر خوانم

چو شعله در بدنم خون همیشه می‌رقصد

ز شوق آنکه کند غمزه تو قربانم

چنان گرفته دل همدمان ز صحبت من

که غنچه گشته، گل چیده، در گریبانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن می‌گوید. او به احساسات عمیق و درونی‌اش اشاره می‌کند که باعث پریشانی و غمگینی‌اش شده است. او به تصویر شمعی اشاره می‌کند که در میان شور و هیجان احساساتش محو و محترق شده است. شاعر می‌گوید با وجود تمام چالش‌ها و طوفان‌ها، عشق او پایدار است و هیچ چیزی نمی‌تواند او را از عشقش جدا کند. همچنین او به غم و درد پنهان خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند آن را درک کند. در نهایت، او به تأثیر عشق بر وجودش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشقش چنان عمیق است که حتی درد و غم را نیز بر سر سفره‌اش می‌آورد.