نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر به عشق نباشد درست، پیمانم

به عهد زلف تو کافر نیم، مسلمانم

من و دیار محبت، که هرکجا رفتم

به دولت غمت آماده بود سامانم

برای من شده نازل ز عرش، مصحف عشق

حدیث مهر و وفا آیتی‌ست در شانم

به این که چشم تری بوده پیش ازین آنجا

همیشه در نظر آید خیال کنعانم

به جان دوست که جز بر رضای دوست مرا

قدم نرفته، وگر رفته هم پشیمانم

چو گل به روی خسان تا نبایدم خندید

چو غنچه معتکف خلوت گریبانم

ز سرگرانی بختم ز بس ملال رسید

بود ز سایه دستار، دل هراسانم

ز خاک عشق، گیاهی نمی‌دمد ناقص

تمام داغ بود، لاله بیابانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر بیان می‌کند که اگر عشق نباشد، پیمانش نیز بی‌اعتبار است و خود را کافر می‌داند. او به سفر در دیار محبت اشاره می‌کند و اینکه در هر جایی به عشق معشوقش آماده بوده است. عشق برای او مانند نازل شدن وحی از آسمان است و او در پی رضایت معشوقش زندگی می‌کند. شاعر همچنین احساس تنهایی و اندوهی عمیق را به تصویر می‌کشد، به طوری که نمی‌تواند مانند گل بخندد و در عجب است که چرا در زندگی‌اش، خاری از عشق نمی‌روید. به‌طور کلی، این شعر به عمق احساسات شاعر و وابستگی عاطفی‌اش به معشوقش می‌پردازد.