نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مرا

داده جا در پرده دل طفل محجوب مرا

مدعی بر خویش می‌پیچد چو مکتوب از حسد

ناگرفت از دست قاصد یار مکتوب مرا

عکس رویش را زچشم آیینه دل جذب کرد

دل به دست دیده هم نگذاشت مطلوب مرا

شاید از آشفتگی‌های دلم یادش دهد

ای صبا آشفته‌تر کن زلف محبوب مرا

جز دل دیوانه با من هیچ‌کس همدم نبود

مانده‌ام تنها کجا بردید محبوب مرا؟

دل به جان آمد ز غم خواهد شد افغانش بلند

بیش ازین تاب صبوری نیست ایوب مرا

کی گشاید دور از آن رخ، دل نظر بر هیچ‌کس

بسته عشق از غیر یوسف، دیده یعقوب مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل معروفی از شاعر عشق و غم است که در آن احساسات عمیق و درد دل عاشق به تصویر کشیده شده است. شاعر از عشق معشوق خود، که در پس پرده‌ای پنهان است، سخن می‌گوید و درد جدایی را تحمل‌ناپذیر می‌داند. او به این موضوع اشاره می‌کند که تنها دل دیوانه‌اش همدم اوست و به شدت از غم فراق معشوق رنج می‌برد. در پایان، شاعر از ناتوانی در تحمل این جدایی می‌گوید و از صبا درخواست می‌کند که زلف محبوبش را بیشتر به هم بریزد، تا شاید اندکی از عشق تیره‌اش را دوباره به یاد آورد.