نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شب شود روز از خیال عارض جانان ما

شمع گو منت منه بر کلبه احزان ما

بر لب استغفار و در دل نقش روی و زلف یار

بت درون پیرهن می‌پرورد ایمان ما

دست ما تا با گریبان پاره‌کردن کرده خو

تار و پود پیرهن بر تن بود زندان ما

گلشن ما جای عشرت نیست ای بلبل برو

جز دل پرخون گلی نشکفته در بستان ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اندوه ناشی از فراق محبوب می‌پردازد. شاعر به شب و روز خیال از محبوب می‌گوید و درخواست نمی‌کند که نور امیدی به زندگی‌اش بتابد، زیرا در دل او فقط غم و زخم عشق وجود دارد. او به تنهایی و محدودیت‌های عاطفی‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که گلشن عشق او جای شادمانی نیست و تنها دل وی پر از درد و حسرت است. در مجموع، این اشعار نمایانگر تجربه‌های bittersweet عشق و فراق هستند.