نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مباش غره به عهد قدیم و یار کهن

که هفته‌ای چو شود، خاربن شود گلبن

به جذب حادثه شد پیکرم چنان مشتاق

که پا نخورده به سنگم، کبود شد ناخن

میان عاشق و معشوق، راز دل گفتن

همین بس است که آزار لب نداد سخن

نهفته حیف نباشد چنان گل رویی؟

خدای را که رخ آلوده نقاب مکن

ز کار خود نگشوده‌ام گره، چرا قدسی

زمانه نی شکند ناخن مرا در بن؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساساتی عمیق درباره عشق و امیدواری می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نباید به گذشتۀ خود و روابط قدیمی دل خوش کنیم، زیرا زمان تغییر می‌کند و ارتباطات نیز دستخوش تحول می‌شوند. او از شدت اشتیاقش به محبوب سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که حتی در دل عاشق، رازهایی نهفته است که نباید به زبان آورد. شاعر همچنین تأکید می‌کند که زیبایی واقعی نباید تحت تاثیر شرایط نامناسب قرار گیرد و باید از خدایی که به زیبایی هدایت می‌کند، کمک خواست. در نهایت، او رازی در درونش وجود دارد که نمی‌تواند به راحتی برطرف کند.