نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۳ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

توان غم تو ز جان خراب دزدیدن

اگر ز شعله توان اضطراب دزدیدن

حباب‌وار برآور ز آب دیده سری

چو دیده چند توان سر در آب دزدیدن؟

خیال هندوی چشم تو در نمی‌آید

به چشم خلق، مگر بهر خواب دیدن

ز موج گریه‌ام افتد به گردن خورشید

ز روی آب، شکم چون حباب دزدیدن

دلی که وصل تو جوید به حیله، آن یابد

که طفل مکتبی از آفتاب دزدیدن

چو گل ز پرده برون‌آ، که بشکفد گلشن

چو غنچه، روی چرا در نقاب دزدیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تلاش عاشقانه و دشواری‌های عشق است. شاعر از غم و اضطراب ناشی از عشق صحبت می‌کند و به دوستی و وصال اشاره دارد. او به زیبایی‌های چشم محبوب اشاره می‌کند که مانند خواب می‌ماند. همچنین به این نکته می‌پردازد که دل عاشق، مانند کودکی که از آفتاب می‌دزدد، خود را به وصال محبوب امیدوار می‌کند. در پایان، شاعر از زیبایی گل‌ها و ضرورت آشکار شدن آن‌ها صحبت می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که نباید در نقاب پنهان بمانند.