شمارهٔ ۴۱۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
دل به صمد باختن، رو به صنم داشتن
گر نبود عشق هم، فرض بود مرد را
فال محبت زدن، نیت غم داشتن
ظلم بود سینه را، داشت ز افغان جدا
حیف بود دیده را، دور ز نم داشتن
فال رهایی مزن، زانکه نشان بدیست
پای کشیدن ز گل، دست ز غم داشتن
کیسه تهی خوشترم، ورنه به اشکم رسد
هر مژه بر هم زدن، حاصل یم داشتن
رند گدا کی کند، ترک کلاه و عصا؟
لازمه خسرویست، چتر و علم داشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بررسی عشق و کفر میپردازد و بیان میکند که در عشق، هم کفر و هم دین وجود دارد. او تاکید میکند که عشق در دل انسان ضروری است و اگر عشق وجود نداشته باشد، انسان باید غم و محبت را احساس کند. شاعر همچنین به ظلم و دوری از عشق اشاره میکند و ابراز میکند که نباید امید رهایی را از دست داد. او همچنین به خالی بودن کیف و تهی بودن از اشک اشاره میکند و میگوید که بینیازی از دنیا بهتر است. در پایان، او به نوعی زندگی رندانه اشاره میکند که در آن فعل و انفعالات خاص و نشانههایی وجود دارد.